
مقدمه: پارادوکس ثروت و محرومیت
افغانستان کشوری است که بر دریایی از گنجهای نهفته ایستاده؛ سرزمینی که کوههای سر به فلک کشیدهاش، حامل میلیاردها دلار ثروت معدنی، بهویژه طلای ناب است. با این حال، در جغرافیایی که آمارهای اقتصادی از ذخایرِ عظیمِ زیرزمینی سخن میگویند، واقعیتِ رویِ زمین روایت دیگری دارد: سفرههای خالی و معیشتی که زیر سایه فقر و بیکاری کمر خم کرده است. آمار فقر در سایه تحولات سیاسی-امنیتی و رشد کنترلنشده جمعیت، روندی صعودی یافته؛ بگونهای که نهادهای پژوهشی سازمان ملل متحد از نرخ فقر ۷۰ درصدی در این کشور خبر میدهند. این تضاد آشکار میان «ثروت ملی» و «فقر مردمی»، پرسشی حیاتی را پیش میکشد: چرا طلای بدخشان و تخار تاکنون نتوانسته است غبار محرومیت را از چهره روستاهای اطراف خود بزداید؟ در این نوشتار، به واکاوی پیوند میان استخراج معادن طلا و معیشت مردم میپردازیم.
جغرافیای طلا؛ ثروتی در دورترین نقاط
قطب اصلی معادن طلای افغانستان در دل کوههای بدخشان و بستر رودخانههای تخار و بغلان نهفته است. همچنین در مناطقی چون غزنی، ذخایر طلای آمیخته با مس گزارش شده است. استخراج این معادن به دو روش کلی انجام میشود:
روش سنتی (زرشویی): توسط مردم محلی با ابزارهای ابتدایی و یدی.
روش صنعتی: با بهرهگیری از ماشینآلات سنگین و تکنولوژیهای مدرن.
«از «ذخیره زمینشناسی» تا «ثروت نقد
در سال ۲۰۱۰، سازمان زمینشناسی آمریکا (USGS) ارزش کل منابع معدنی افغانستان را بین ۱ تا ۳ تریلیون دلار برآورد کرد. گزارشهای سال ۲۰۲۶ با توجه به جهش قیمت جهانی طلا، ارزش ذخایر طلای کشور را بین ۲۰ تا ۵۰ میلیارد دلار تخمین میزنند. با این حال، در اقتصاد معدن، تفاوت فاحشی میان «ذخایر زمینشناسی» (Resources) و «ذخایر اقتصادی» (Reserves) وجود دارد؛ ثروت زیرزمینی زمانی به «چک نقد» تبدیل میشود که زیرساخت، ثبات سیاسی و تکنولوژی استخراج فراهم باشد.
در حال حاضر، تمرکز حکومت طالبان بر استخراج منابع «زودبازده» و گرانبها (مانند طلا و سنگهای قیمتی) است تا بتواند بودجه جاری خود را تأمین کند؛ چرا که معادن بزرگتری مثل مس و آهن نیازمند سرمایهگذاری کلان و زیرساختهای ریلی و نیروگاهی هستند که بازدهی آنها سالها به طول میانجامد.
زنجیره معیشت؛ چه کسی از طلا سود میبرد؟
فعالیت زرشویی در سواحل رودخانههای تخار و بدخشان زمانی منبع معیشت هزاران خانوار بود. اما با تغییرات سیاسی اخیر، این فرصت از ساکنان بومی سلب و امتیازات به شرکتهای داخلی و خارجی واگذار شده است. اعطای امتیازات به شرکت های بزرگ دارای نواقصی فنی و اقتصادی بوده است که بیشتر ساکنان اطراف معادن را تحت تاثیر قرار داده است.
قراردادهای مبهم: فقدان شفافیت در قراردادها و نادیده گرفتن سهم ساکنان محلی، موجی از اعتراضات را برانگیخته که غالباً با برخورد سخت روبرو شده است.
اشتغال غیربومی: برخلاف انتظار، شرکتهای پیمانکار به دلیل سطح پایین تخصص کارگران محلی، پستهای کلیدی و پردرآمد را به اتباع خارجی واگذار کردهاند. سهم مردم بومی تنها کارگری ساده با دستمزدهای ناچیز بوده است، در حالی که گزارشها از استخراج روزانه بیش از ۳۰ کیلوگرم طلا در برخی سایتها حکایت دارند
چالشها و هزینههای پنهان برای مردم محلی
استخراج غیرصیانتی و شتابزده، پیامدهای ناگواری به همراه داشته است؛
تخریب محیط زیست: استفاده از مواد سمی مانند جیوه و سیانور در پروسه زرشویی و استخراج، آب رودخانهها را آلوده کرده و زراعت و مالداری (دامداری) منطقه را با خطر نابودی مواجه ساخته است.
عدم توازن انکشافی: عواید حاصل از معادن بهجای صرف شدن در ساخت جاده، کلینیک و مکتب در مناطق معدنی، به مرکز سرازیر میشود.
تنشهای اجتماعی: رقابت بر سر منابع و توزیع ناعادلانه ثروت، پتانسیل بروز درگیریهای محلی و بیثباتی را افزایش داده است.
راهبردها: از استخراج خام تا توسعه معدنمحور
برای تبدیل طلا به موتور محرک معیشت، باید از نگاه «صرفاً عایداتی» به نگاه «توسعهمحور» تغییر مسیر داد؛
بومیسازی سود (ضمیمه انکشاف محلی): قراردادهای معدنی باید الزام قانونی داشته باشند که درصدی از درآمد مستقیماً صرف زیربناهای همان ولسوالی شود. این اقدام، «جواز اجتماعی» فعالیت شرکتها را میان مردم تضمین میکند.
رسمیسازی و ایجاد کوپراتیفها: بهجای حذف زرشوهای سنتی، باید آنها را در قالب کوپراتیفهای معدنی محلی سازماندهی کرد. این کار باعث جلوگیری از تخریب محیطزیست، حذف واسطهها و بازگشت سود واقعی به جیب کارگر بومی میشود.
نتیجهگیری
استخراج شتابزده معادن توسط کمپانیها بدون در نظر گرفتن ملاحظات توسعه پایدار، تنها فقر را عمیقتر و محیطزیست را ویرانتر میکند. طلا زمانی به نانِ سفرههای مردم بدل میشود که مدیریت آن، نه در اتاقهای بسته، بلکه با نگاه به دستان پینهبسته معدنکاران بدخشان و تخار برنامهریزی شود.