The State of Education in Afghanistan: Challenges and Opportunities(A Review of the UNICEF Reports 2025)
مقدمه
افغانستان طی چند دهه گذشته با بحرانهای انسانی پیچیدهای روبهرو بوده است؛ از جنگ و ناپایداری سیاسی گرفته تا بلایای طبیعی و مشکلات اقتصادی طولانیمدت. این وضعیت باعث شده میلیونها افغان سرازیر کشورهای دیگر شوند که بازگشت بسیاری از آنان در سال 2025، فشار زیادی بر سیستم آموزشی افغانستان گذاشته است. تقریباً نیمی از جمعیت این کشور، یعنی حدود ۲۲.۹ میلیون نفر، نیازمند کمکهای انسانی برای بقا هستند، که این امر نشاندهنده آسیبپذیری مزمن و تأثیر شوکهای حاد مانند بلایای طبیعی و مشکلات اقتصادی است. سیستم آموزشی افغانستان طی سالهای اخیر با چالشهای گستردهای روبهرو بوده، از جمله زیرساختهای ناکافی، محدودیتهای جنسیتی، کاهش مشارکت دختران، و فشارهای ناشی از بازگشت مهاجران از کشورهای همسایه.
آموزش ابتدایی و کیفیت آموزشی
آموزش ابتدایی در افغانستان علیرغم پیشرفتهای محدود، هنوز با چالشهای ساختاری جدی روبهرو است. در سال ۲۰۲۴، تعداد دانشآموزان در مقطع ابتدایی (صنوف ۱ تا ۶) به ۶.۷۷ میلیون نفر رسید.
اگرچه تعداد دانشآموزان زیاد است، اما سرعت رشد ثبتنام نسبت به سالهای گذشته متوقف شده است. این موضوع نشاندهنده اشباع ظرفیت مدارس فعلی و افزایش فشارهای اقتصادی بر خانوادههاست. مشکلات اقتصادی فزاینده باعث شده است که بسیاری از پسران در سنین ابتدایی، مکتب را ترک کرده و به کارهای شاقه یا دستفروشی روی بیاورند تا به معیشت خانواده کمک کنند.اگرچه دختران اجازه حضور در مکتب ابتدایی را دارند، اما هنجارهای فرهنگی در برخی مناطق و کمبود معلمان زن باعث شده که بسیاری از آنها حتی قبل از صنف ششم از تحصیل باز بمانند. تا سال ۲۰۲۴، بیش از ۲.۱۳ میلیون کودک در سنین ابتدایی خارج از مکتب باقی ماندهاند که ۶۰ درصد آنها را دختران تشکیل میدهند.
تقریباً نیمی از مدارس عمومی فاقد ساختمان مناسب هستند و کودکان در چادرها یا ساختمانهای آسیبدیده تحصیل میکنند. بسیاری از کلاسها با ۶۰ تا ۸۰ دانشآموز پر شده و مدارس برای پاسخ به تقاضا، کلاسها را در شیفتهای دو یا سهگانه برگزار میکنند. دسترسی به برق در مدارس محدود است و ۸۱ درصد مدارس عمومی فاقد برق هستند که این مشکل به ویژه در مناطق روستایی بیشتر است.
بحران آموزشی فراتر از دسترسی، به کیفیت و نتایج یادگیری نیز مربوط میشود. کیفیت آموزش نیز تحت تاثیر کمبود معلم و منابع آموزشی محدود است. به طوری که ۹۳ درصد کودکان تا پایان دوره ابتدایی قادر به خواندن و درک یک متن ساده و متناسب با سن خود نیستند. فقر یادگیری در افغانستان در میان بالاترینها در جهان است این رقم ۳۵ درصد کمتر از میانگین منطقه جنوب آسیا است . وقتی۹۳٪ کودکان توانایی خواندن متون پایهای را ندارند، بدین معنی است که در ۱۰ سال آینده نیروی کار کممهارت، بیکار یا وابسته به کمکها تولید میشود و ما از دسترسی به نیروی ماهر و با دانش بالا محروم خواهیم بود که اثرات جبرانناپذیری برای اقتصاد کشور خواهد داشت.
از طرف دیگر کمبود شدید معلمان آموزشدیده (بهویژه معلمان زن)، مواد آموزشی ناکافی، سیستمهای ارزشیابی ضعیف و شکافهای گسترده در زیرساختها، کیفیت آموزش را تخریب کرده است.
ارزیابی شایستگی معلمان یونسکو درسال ۲۰۲۳، که ۶۱۷ معلم ابتدایی از پنج ولایت را بررسی کرد نشان داد:
- دانش محتوایی معلمان در علوم، دری، ریاضی و پشتو پایین است.
- تناقض قابل توجهی بین خودارزیابی معلمان و مشاهدات کلاس درس وجود دارد.
- آموزش پیش از خدمت (Pre-service) برای آمادهسازی معلمان در برابر چالشهای متنوع کلاس کافی نبوده است.
نتایج این ارزیابی نشان میدهد که بحران کیفیت آموزش، بیش از هر چیز، به ضعف نظام تربیت معلم بازمیگردد. به نظر میرسد معلمان نیاز به حمایت حرفهای مداوم، عملی و متناسب با زمینههای واقعی نیاز دارند.
بحران آموزش ابتدایی در افغانستان بیش از آنکه ناشی از کمبود ثبتنام باشد، نتیجه همزمان «ازدحام، فقر یادگیری و ضعف نظام تربیت معلم» است.
آموزش متوسطه و فنی و حرفهای
آموزش متوسطه در افغانستان تحت تاثیر محدودیتها و کمبود منابع قرار دارد. با وجود افزایش ثبتنام پسران در سالهای اخیر، محدودیتهای تحصیل دختران پس از پایه ششم باعث شده است مشارکت آنها عملاً صفر باشد. در سال ۲۰۲۴، هیچ دختر بالای پایه ششم در مدارس متوسطه دولتی ثبتنام نکرده است، در حالی که آمار رسمی همچنان تعداد دختران را در سیستم ثبت میکند تا در صورت تغییر سیاستها امکان بازگشت به تحصیل فراهم باشد.
در بخش آموزش فنی و حرفهای، تعداد موسسات عمومی از ۳۲۳ در سال ۲۰۱۹ به ۳۵۷ در سال ۲۰۲۴ افزایش یافته است، اما این رشد شامل دانشآموزان زن نمیشود. تعداد دانشآموزان زن از ۱۴۰۵۰ در سال ۲۰۱۹ به ۷۱۶ نفر در سال ۲۰۲۴ کاهش یافته است. تعداد معلمان زن نیز از ۱۶۳۰ به ۴۶۷ نفر کاهش یافته و نسبت دانشآموز به معلم از ۱۱ به ۲۱ رسیده است. این محدودیتها فرصتهای کسب مهارتهای فنی برای زنان و دختران را به شدت محدود کرده است.
آموزش عالی و تغییرات برنامه درسی
تعداد دانشگاهها در سال ۲۰۲۴ به ۱۷۰ دانشگاه رسید، اما مشارکت زنان تقریباً صفر شد. تعداد استادان زن دانشگاهی از ۲۵۹۹ نفر در سال ۲۰۱۹ به ۷۹۴ نفر در سال ۲۰۲۴ کاهش یافت. بسیاری از استادان زن با کاهش شدید درآمد مواجه شدهاند، به طوری که متوسط حقوق ماهانه از حدود ۴۰ هزار افغانی به کمتر از پنج هزار افغانی کاهش یافته است.
تغییرات برنامه درسی دانشگاهها و مدارس نیز به شدت بر کیفیت آموزش تأثیر گذاشته است. در سال ۲۰۲۵، چندین کتاب و موضوع آموزشی شامل حقوق بشر، دموکراسی، برابری جنسیتی و سیاست حذف شد تا با سیاستهای وزارت تحصیلات عالی منطبق شود. این تغییرات به ویژه در رشتههایی مانند علوم سیاسی، روابط بینالملل و روزنامهنگاری تاثیرگذار است و افقهای تحصیلی و شغلی دانشجویان را محدود کرده است. این تحولات، احساس یأس و ناامیدی نسبت به آینده را در میان جوانان تشدید کرده است.
آموزش زنان و دختران
از اوت ۲۰۲۱، سیاستهای جدید، دسترسی دختران به آموزش متوسطه و بالاتر را محدود کرده است. در سال ۲۰۲۴، حدود ۲.۲ میلیون دختر از ادامه تحصیل پس از پایه ششم محروم شدند. این محدودیتها انگیزه خانوادهها برای ثبتنام دختران حتی در مدارس ابتدایی را کاهش داده و خطر کاهش مشارکت در دورههای بعدی را افزایش داده است.
در حوزه مهارتآموزی، دختران و زنان با محدودیتهای بیشتری مواجهاند. محدودیتهای رفتوآمد و ممنوعیتها باعث شده است مشارکت آنان در دورههای فنی و حرفهای کاهش یابد، که پیامد آن افزایش آسیبپذیری اقتصادی و اجتماعی و افزایش خطر ازدواج زودهنگام و کار در سنین کودکی است. برنامههای جایگزین مانند آموزش مبتنی بر خانه و آموزش دیجیتال تلاش دارند بخشی از این خلأ را پر کنند، اگرچه جایگزینی کامل آموزش رسمی نیست. حذف زنان از آموزش مساوی حذف نیمی از سرمایه انسانی کشور است و این فقط مسئله «حقوقی» نیست، بلکه مسئله توسعهای و اقتصادی نیز است.
اثر بازگشت مهاجران بر سیستم آموزشی
بازگشت گسترده مهاجران از پاکستان و ایران فشار قابل توجهی بر سیستم آموزشی افغانستان وارد کرده است. تا آوریل ۲۰۲۵، تقریباً ۹۸۶ هزار افغان از پاکستان بازگشتهاند، و از ژانویه تا اوت ۲۰۲۵، ۱.۷ میلیون نفر از ایران و پاکستان بازگشتهاند که ۳۹ درصد آنها کودکان ۶ تا ۱۸ سال هستند. بسیاری از این کودکان، به دلیل زندگی طولانی در خارج، هیچ پیوند اجتماعی یا آموزشی با کشور ندارند و به همین دلیل آسیبپذیری آنها افزایش یافته است.
این بازگشتها مشکلات زیرساختی، کمبود معلم و محدودیتهای دسترسی به مدارس را تشدید کرده است. بسیاری از این کودکان با پیشزمینه تحصیلی محدود به مدارس باز میگردند و این باعث افزایش آسیبپذیری آنها و محدود شدن فرصتهای تحصیلی شده است.
تحلیل و نتیجهگیری
وضعیت آموزش در افغانستان چندلایه و پیچیده است. آموزش ابتدایی با چالشهای زیرساختی و کمبود معلم مواجه است. آموزش متوسطه، فنی و حرفهای و دانشگاهی به شدت تحت تاثیر سیاستهای محدودکننده قرار دارند و مشارکت دختران کاهش چشمگیری یافته است. بازگشت گسترده مهاجران فشار بر سیستم آموزشی را تشدید کرده و نیازهای کودکان بازگشتی را پیچیدهتر کرده است. علاوه بر بحث دسترسی به آموزش، بایستی به بخش کیفیت آموزش نیز اهمیت داده شود زیرا کیفیت آموزشی نیز وضعیت اسفباری را تجربه میکند.
آمارها نشان میدهد که بدون سرمایهگذاری پایدار، اصلاحات ساختاری و برنامههای فراگیر، بحران آموزشی ادامه خواهد داشت. تجربه نشان میدهد که مشارکت خانوادهها، و فرصتهای مهارتآموزی برای زنان و دختران میتواند به کاهش آسیبپذیری کمک کند.
لغو ممنوعیت حضور دختران پس از صنف ششم و دانشگاه میتواند کمک بزرگی به توسعه افغانستان کند. این عمل میتواند محرک بسیار قوی در بخش آموزش و سپس سایر بخش های اقتصادی شود. با لغو ممنوعیت و با افزایش جمعیت دانش آموزی و دانشجویی، شاهد افزایش اشتغال و گردش پول در جامعه خواهیم بود و از طرف دیگر بارقههای امید به کشور بازخواهدگشت.
رسیدگی به این بحران نیازمند همکاری مستمر دولت، نهادهای بینالمللی، سازمانهای غیردولتی و جوامع محلی است تا فرصتهای آموزشی حفظ شده و تضمین شود هر کودک افغان، به ویژه دختران و کودکان بازگشتی، امکان یادگیری در محیطی امن و با کیفیت را داشته باشد. بدون بازگشایی مسیر آموزش برای دختران و سرمایهگذاری جدی بر کیفیت آموزش ابتدایی، هیچ چشمانداز پایداری برای توسعه انسانی و اقتصادی افغانستان قابل تصور نیست.
